رهـــــا شده
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب.
رها ترین هم که باشی،دلت گاهی هوس قفسی می کند که نه جنسش از آهن است و نه طلا! جنسش از عشق شاید تعهد ، شاید هوس!!! رهاترین هم که باشی،گاهی دلت هوس مخالفت میکند!!! هوس یک بستنی در بهمن نگاه زندگی... رهاترین هم که باشی،گاهی وسوسه می شوی که وسوسه کنی وسوسه هایی از جنس حوا شدن... رها ترین هم که باشی ، گاهی هوس صدای بمی را می کنی که از یک روز خسته ی تابستانی می خواهد بگوید عزیزم یک لیوان آب خنک بغض روم نمیشه
بگم سلام ولی باید بگم سلام... زدم رو
دست تموم بی معرفتا می دونم. بگم وقت نداشتم می گن بهونس ولی حس
نداشتمُ نه حس نوشتن نه حس بودن .به خودم گفتم نباشم بهتره بچه ها
احساسم مرده نمی تونم بنویسم.خواستم بیام و بگم کم آوردم و دیگه نمی یام
ولی دلم گیر محبت و احساس بعضی از دوستای مهربونم تو این وبلاگ بود. دلم واسه
همتون تنگ شده می خوام بمونم ولی فکر نکنم بتونم مثل قبلنا همیشه باشم می
مونم و می نویسم به خاطر تمام اونایی که ازم خواستن که بمونم و فهمیدم یه
دلای با مرام و مهربونی هنوز می خوان من باشم پس می نویسم نه واسه شخص خاصی
فقط واسه حالم تو اون لحظه...... رها هنوز
وجود داره... سلام چند وقته خیلی دوست دارم بیام ولی واقعا" نمی دونم باید چی بگم؟ پیش خودم دارم فکر می کنم شاید وبلاگم جالب نباشه نمی دونم چی بنویسم؟؟؟؟؟ باور کنید درسته دیر به دیر می یام ولی دلم همش اینجاست ۴ روزه چون نیومدم یه جورایی عذاب وجدان گرفتم آخه نمی خوام کسی پیش خودش فکر کنه که رها بی معرفته خدایش خیلی زندگی واسم سخته،خودم، خودم و آروم می کنم ، خودم می خندم،خودم شیطونی می کنم، خودم خو دمو تحویل می گیرم ،خودم گریه می کنم،خودم خودم و آروم می کنم، خودم ناز می کنم،خودم ناز می کشم،خودم عصبی می شم و خودم به خودم آرامش می دم. شدم خودم و خودم. من که خودم انگیزه نداشتم حسابشو بکن بی هدف هم شدم دیگه نمی دونم باید چی کنم که از این زندگی لذت ببرم .واقعا" دیگه نمی دونم از این که اسمشو گذاشتن زندگی چی می خوام...................؟؟؟؟؟؟ خیلیا بهم روزانه می گن که دوسم دارن چه دختر و چه پسر ولی باورتون نمی شه هیچکدومشون تا حالا منو نفهمیدن ونتونستن درک کنن که من چمه؟؟؟ اصلا" چرا راه دور بریم تو همین وبلاگ خیلیا رو دارم که دوسشون دارم و اونا هم ادعای اینو می کنن که می خوان کمکم کنن ولی حتی یک نفر واسم یه قدم هم بر نداشتن چند تا دروغ از بچه های وبلاگ شنیدم سرد شدم. آخه می دونید من بچه های اینجا رو خیلی قبول دارم و پیش خودم می گفتن اینا هیچ وقت دروغ نمی گن همه رو راستن ولی مثل اینکه در مورد بعضیا این قضیه اشتباه بود. بماند حالا..... چی بنویسم ؟ دیگه انگشتام هم رو صفحه کیبورد نمی چرخن نوشتنو گذاشتم به حساب اونا ولی اونا هم دیگه بی خیال رها شدن اصلا" بی خیال نمی خوام الان اینجا باشم چون دارم فقط چرت و پرت می نویسم شرمنده بچه ها ..... دوستون دارم خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت دوست داشتن دروغ می تواند باشد خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود. خدایا با من قهری...؟؟!!! بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است... خدایا !خسته ام،نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم! بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان... خدایا ! سه رکعت زیاد است! بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو خدایا! من در رختخواب هستم ،اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله... خدایا ! هوا سرد است و نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم! بنده ی من! در دلت بگو یا الله،ما نماز شب برایت حساب می کنیم... بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد... ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام ،اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است،او را بیدار کنید،دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است... خداوندا !! دوبار او را بیدار کردیم،اما باز هم خوابید... ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست... پروردگارا باز هم بیدار نمی شود! اذان صبح را می گویند،هنگام طلوع آفتاب است... ای بنده! بیدار شو،نماز صبحت قضا می شود... خورشید از مشرق سر بر می آورد،خداوند رویش را بر می گرداند. ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟ وای نه...!!!! خدای مهربونم...با من قهری؟؟؟!!! ولی باز هم خدا می بخشد. و باز هم...! شب بود به یاد بچگیام زل زده بودم به پرنگ ترین ستاره تو آسمون.نمی دونم شما هم این کارا رو می کردید یا نه!!!!!! ولی من یادمه با دوستام یا بچه های فامیل دعوا میکردیم واسه داشتن پر رنگ ترین ستاره تو آسمون دیشب وقتی زل زده بودم بهش هیچکی نبود که واسه داشتن اون ستاره و بدست آوردنش باهام دعوا کنه. جالب این بود که احساس می کردم داره بهم نگاه می کنه.همینطور که داشتم بهش نگاه می کردم منو با خودش یه جاهایی برد.یاد تو افتادم .یاد نگاه های پر از شرم و حیای تو..... یادته؟تو تنهایمون هیچ کس و جز خدا راه نمی دادیم می گفتیم خلوت یعنی من و تو خدامون.... آخ که چه حالی می داد می خندیدم از ته دلم قهقه می زدم وقتی تو پیشم بودی درد نداشتم ولی الان من موندم و یه قلب پر درد و یه احساس داغون.نمی دونم شاید تقصیر خودم بود.کاش منم مثل بعضی از عاشقا که تو تنهایشون عکس معشوقشونو تو بغلشون می گیرن منم عکستو داشتم .اونوقت تمام این شبایی که دارم بی تو سر می کنم می آوردمت اونجا تا تو این تاریکی سیر دلم می بوسیدمت و نازت می کردم. اونوقت می دیدی که بی تو دارم چی می کشم.اصلا" می گم تو دل داری؟احساس داری؟موندم توش.خدایی آدم می تونه تا این حد سنگ باشه . می تونه راحت بگذره؟بازم نمی دونم فقط می دونم تو این مخ من پر شده از سوال های جور واجور که همش خودم می پرسم خودمم جواب می دم.دیونه شدم؟آره ؟شاید .نه حتما" دیونه شدم .می دونم بدست آوردنی نیستی .می دونم سهم من نیستی.میدونم.................. میشه تو عاشقی غرور از عشقت مهم تر باشه؟یعنی میشه؟ می خوام دلمو از همه چیز پاک کنم.رفتم تو توهم اساسی دارم چرت و پرت می نویسم.بسه نمی خوام بنویسم. اینا فقط یه حس بود تو درون رهااااااااااااا. شخص خاصی مخاطبم نبود و نیست .چند وقته تو توهم عاشقی یه معشوقه واسه خودم ساختم بعضی وقتا پیشمه بعضی وقتا جدا از منه. می نویسم تا دلم آروم شه و با این معشوقم می خوام تا آخر این دنیا زندگی کنم.تو خیالم هر جور بخوام باهاش رفتار می کنم. می خوام با تمام خودخواهیم بگم حق نداره تصمیم بگیره که چی کار کنه.این منم که همه چیز رو تعیین می کنم.فقط من. می گم بیااااا می گم برو پس حرف گوش کن وگرنه........ اینم از حرف امشب.................. یکی پرسید اندوه تو از چیست سبب ساز دل دیوانه ات چیست؟ برایش عاشقانه مینویسم به مستی برای خاطر آنکه باید باشد و نیست. حالم من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد نمی دونم چی شده؟اصلا" نمی دونم خدا داره با منو عزیزام چی می کنه؟ الان هوس کردم چشمام و ببندم باز که کردم خودم و تو یه دشت که توش فقط گل باشه ببینم چم شده؟ رها چی شده؟ کیه داره منو صدا می کنه ؟اصلا" نمی دونم دارم درست می نویسم یا نه.یه چیزی داره گلومو اذیت می کنه.یه چیزی داره به قلبم فشار می یاره؟ می خوام داد بزنم به خدا دارم دیونه می شم.چقدر این دنیا کثیفه ؟چقدر آدما نامردن. نه٬ دلم نه هوس عاشقی داره ٬نه درد تنهایی ٬نه درد دوست داشتن.دلم از جای دیگه پره بعضی وقتا می گم کاش به کسایی که می شناختنم آدرسه اینجا رو نمی دادم تا بیام و بگم دلم از چی داره می ترکه .بغض لعنتی راحتم کن بشکن .من اشک می خوام می خوام داد بزنم می خوام بلند بلند گریه کنم.عزیزامو ازم نگیر خدا خدا خدا خدا ................. با توام چرا آخه چرا ؟به هر درو دیواری می زنم با دردای خودم دارم صبوری می کنم ولی آخه دیگه تحمل درد عزیزامو ندارم.غلط کردم خدا به خودم درد بده بذار بقیه خوش باشن قول می کنم صبوری کنم . دردا رو به خودم بده می شنوی صدامو آره با توام به خودم درد بده خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخ گلوم درد گرفت دشت نمی خوام فقط یه جایی می خوام که داد بزنم کاش می تونستم راحت حرف بزنم . می خوام بگم خدا نوکرتم آخه چرا بعضی بنده ها تو اینقدر ساده آفریدی که هر آشغالی بتونه زندگیشو خراب کنه؟ها خدا؟اصلا" چرا می ذاری ؟مگه تو پناه نیستی ؟تو تکه گاه نیستی؟تو آرامش نمی دی؟ جواب منو بده بگو تو که همه کاری می تونی بکنی.پس تو که سادگی و تو دل لعنتی ما می ذاری پس خودتم کمک کن . آخه قربونت برم همه می گن خدا درد می ده غصه می ده اشک می ده لابد حکمتی توشه .بالاخره شادی می یاد.بالاخره این روزا تموم میشه می خوام روزا رو بشمرم از همین الان آره همین الان ببینم کی خوشی می یاد می خوام تو خوشی غرقم کنی اصلا" تو خوشی خفم کن . تو بیارش می خوام ببینم چه طعمی داره می شمرم تا بیاریش رومو زمین ننداز ی ها . نمی خوام دیگه چیزی بگم فقط می خوام برم گورمو گم کنم . واسه آخرین بار می گم خداااااااااااااااااااااا رها غلط کرد من درد می خوام من بدبختی می خوام ولی فقط واسه خودم نذار زجر عزیزامو ببینم. التماست می کنم قول می دم دختر خوبی باشم حرف گوش بدم. باشه خدا باشه؟ عمری به سر دویدم در جستجوی یار جز دسترس به وصل اویم آرزو نبود دادم در این هوس ٬ دل دیوانه را به باد این جستجو نبود. هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس گاهی ز شوق خنده زدم٬ گه گریستم بی آنکه خود بدانم از این گونه بی قرار کیستم! از دور می فریفت دل تشنه مرا چون بحر٬موج می زد و لرزان چو آب وانگه که پیش رفتم٬با شور و التهاب دیدم سراب بود! بیچاره من که پس از این جستجو٬ هنوز می نالد از من این دل شیدا که:یار کو؟ کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟ بنما کجاست او... شفیعی کدکنی آسمان فراتر از آبی دریا زیباتر از همیشه امواج داشت و من در تنهاییم٬ تولد غروب را دیدم٬ او در کنار من در گناهم به دنیا آمد و خلوت خیالم را پر از جان کرد نمی ترسم٬ قرمزی آسمان سرخ تر از همیشه بود دستم را به دستش دادم و با هم کنار تاریکی خلوتم دویدیم غروب سریعتر بود و من سبک و پر از دلشوره لرزش اندام خورشید و ماه و نیایش و آسمان پر از عشق د کنارمان و نفسم پر از بغض بود بغض رسیدن به نو بغض حس کردن تو غروب آوای عاشقانه اش را آرام سر داد کم کم جای خودش را به سکوت و تاریکی بخشید و من در غروب با تو عاشقانه زیستم دستت را به دستان همیشه عاشقم سپردی و لب بر لب هایم نهادی و عاشقانه برای هم زندگی کردیم با تو فقط تو غروب... 
![]()
![]()
![]()

دارم ... نه !
بغضی داشتم که ترکید..
......
اما هر چقدر گونه هایم را لمس می کنم خبری از تر شدن
نیست..
می خواهم چشم هایم را طلاق بدهم
اجاقشان کور شده!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بسه دیگه حرفی نزن، هیچ چی بهم نگو و برو
حرف حرفه تو شد آخرم، دیگه نمیخوامت تو رو
برو دیگه بام لج نکن، درم پشت سرت ببند
انقدم به خودت نرس، انقدر بیخودی نخند
تو دنبال ستاره ای، من آسمون پر ابرم
ایندفعه دیگه شوخی نیست، پر شده کاسه ی صبرم
برو اسم منم نیار، برو مرگ و شیون یه بار
برو تا هوا روشنه، این خونه خونه ی منه
هنوز نرفتی دلگیرم، تو بمون من خودم میرم
میرم و از دلم امشب، انتقاممو میگیرم
خودت میدونی این خونه، یا جا تو یا جای منه
من میرم آخه این غمها، پشت منو نمیشکنه
بعد از یه عمری جون کندن، خوب جواب منو دادی
از همین لحظه که رفتم، تو تو این خونه آزادی
ایندفعه موقع رفتن، بغضم دیگه نمیشکنه
لج نکن اونو دور نریز، اون خرت و پرتای منه
هر چی تو خونست مال تو، اون چار تا عکسم مال من
تو چی میفهمی از دلم، چی میدونی از حال من
ریشه ی زندگیم خشکید، بزن بکن از بیخ و بن
اینکه من این خونه، هر کاری میکنی بکن
من رو عکسامون حساسم، خط نکش روی احساسم
حلقتم میبرم آخه، تو خودت خریدی واسم
هی بخند لجمو درار، من رفتم خوش به حال تو
من دیگه رنجیدم ازت، این خونه بی من مال تو![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

شش روز می گذشت ….
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |



